سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
95
طب در دوره صفويه ( فارسى )
اندكى پس از ورود به اگرا ناصرى وفات يافت و اندكى پس از او يعنى در سال 1036 طالب نيز زندگى را بدرود گفت ، اما ذات النساء و برادر شوهرش حكيم ركنى زنده ماندند . از شواهد امر چنين برمىآيد كه ذات النساء زن فوق العاده هوشمندى بوده است . او برادر شوهر خود را وادار كرد تا به وى طب و پزشكى بياموزد . شاه جهان پس از آن كه بر اريكه سلطنت مستقر شد و شنيد كه اين زن نه تنها در زبان و ادبيات فارسى ، بلكه در طبابت و خانهدارى نيز تبحر فراوان دارد وى را به دربار خود فراخواند و او را نديمه سوگلى حرمسراى خويش ممتاز محل كرد . ذات النساء بعدا نديمه جهانآرا دختر شاه جهان و پزشك و همهكارهء حرمسراى شاه جهان گرديد . اين زن دانشمند و كاردان در سال 1056 در لاهور وفات يافت و شاه جهان چنان از مرگ او متاسف شد كه دستور داد جسدش را با تشريفات زياد به اگرا منتقل كردند و مقبرهاى شايسته برايش بنا نمودند . جهانآرا صرف نظر از اين كه به علت داشتن نديمهاى چون ذات النساء شهرت دارد ، به دو دليل ديگر نيز مشهور مىباشد . اول اينكه به خاطر او بود كه پدرش بزرگترين مساجد دهلى را بنا كرد و دوم اينكه يكبار قسمتى از صورت او سوخت و پدرش فورا نامهاى به نمايندگى شركت هند شرقى در سورات نوشت و از آنها خواست تا پزشك انگليسى خود را فورا براى درمان زخم صورت جهانآرا به اگرا اعزام بدارند و اين قدم اولى بود كه در راه نفوذ طب غربى به شرق برداشته شد . پزشكى كه براى اين كار اعزام گرديد جراح گابريل بوتن « 10 » نام داشت و خوشبختانه در كار خود كاملا موفق شد . در خانوادهء ذات النساء يك طبيب ديگر نيز وجود دارد و اين شخص حكيم ضياء الدين است كه اسم اصلى وى رحمت خان و خواهرزادهء حكيم ركنى كاشى مىباشد . او با بزرگترين خواهر طالب آملى ازدواج كرد . ضياء الدين هم در جمع اطباى دربار شاه جهان درآمد و در دربار شاهزاده مراد ، پسر چهارم شاه جهان مورد اعزاز و اكرام فراوان قرار گرفت ، و وقتى اين شاهزاده بر عليه پدر خود شوريد به اين كار او ايراد گرفت و وقتى پيروز شد و شاه جهان را زندانى كرد به دربار اورنگ زيب رفت و به گجرات بازگشت . ديرى نگذشت كه شاهزاده مراد به قتل رسيد ، امپراطور هم كه در زندان بود و در نتيجه دو برادر يعنى اورنگزيب و داراشكوه براى رسيدن به مقام سلطنت با يكديگر به رقابت برخاستند و سرانجام وقتى داراشكوه به گجرات رسيد ، حكيم ضياء الدين نظر خود را عوض كرد و جانب او را گرفت و وقتى اورنگزيب بر برادر خود فائق آمد به سوى او روى آورد و طلب بخشش كرد . اورنگزيب هم او را بخشيد و مسند وى را به او بازگرداند و اين آخرين تغيير عقيده سياسى اين پزشك محسوب مىشود زيرا در سال 1075 وفات يافت . حكيم ركنى كاشى خود را از سياست به دور نگاه داشت ، و شايد به همين دليل هم ترقى چندانى نكرد ، او قبل از مهاجرت به هند از پزشكان دربار شاه عباس بود و در واقع بايد گفت كه از نزديكان شاه محسوب مىگشت ، اما به علت بدى رفتار از چشم شاه عباس افتاد
--> ( 10 ) - Gabrie Boughton